رسیدم به صفر مطلق # ردیف


رسیدم به صفر مطلق

درخواست حذف این مطلب
رفتم پیش آرایشگرم
کامل ت یبم کرد فرستادم بیرون.
وااای تو چرا انقدر لااغررر شدییی؟ ابروهاتم که رییخته! مژه هات کو؟!
راست میگه همه رو , حق داره! من سه ردیف مژه داشتم! عجیبه؟! داشتم دیگه.دقیقا سه ردیف!!
وقتی از روی صندلی پاشدم شاگردش منو دید گفت تو همون لیموویی؟! تو ابروهات خیلیی قشنگه تورو خدا مراقبش باش!
آره خب ۱۱/۵کیلو هم وزن کم ! و وزنم از حد نرمالم چند کلیویی , کمتره.یعنی از حداقلم کمتر شدم
میگه دقیقا به چی فکر میکنی که این مدلی میشی؟! داشتم فکر می به چیزی فکر میکنم؟ آره!! به همه چیز !!
چرا واقعا انقدر گیرم؟چرا انقدر سختش میکنی اخه؟
میدونید بچه ها ! خودمونیم بذار بگم.من همه چیز رو توی زندگیم تجربه , هر چیزی که فکر کنید.اما داستان اینه هیچوقت تا حالا زندگی مثل این مدت بهم سخت نگرفته بود.شاید اتفاقات خاصی هم نیفتاده باشه اما هرچی هست , مدلیه که دارم از درون تهی میشم , دارم ذره ذره تنزل خودمو میبینم و برای اولین باره که کاری ازم بر نمیاد
یادتونه یه پست راجع به ترس از مرگ نوشتم؟بعدش داشتم با میم صحبت می میگفت دیدی گاهی انقدر خسته ای میخو و متوجه هیچی نمیشی و چندساعت بعد فقط بیدار میشی؟ گفتم اره . گفت مرگ هم همینه.یه خوابه , منتهی ابدی...دیگه بیدار نمیشی
داشتم فکر می منم دلم از این آرامش ها میخواد..آروم آروم! فکر کن!!
از هیچ هیچ انتظاری ندارم.حتی دیگه از میم.وقتی به خودم اومدم دیدم یه مدته تا حالم بد میشه میرم سراغ میم و با حال عالی برمیگردم از خودم بیزار شدم. من وابستگی رو دوست ندارم.شاید یه روز هیچ نبود! مثل امروز که هیشکی نیست , حتی حتی حتی میم هم نیست.پس به تو هم نباید وابسته شم میم! تو که از همه پرنده تری حتی
همه روابطم سر جاشونه ها , اما با همشون غریبم , نمیفهمنم , نمیبیننم. روبروشونم اما نمیبیننم
با بعضی از دوستام که صحبت میکنم , وسط بحث یهو یه بهانه پیدا میکنم و میذارم میرم! میخوای بدونی چرا؟! یاد تمام لحظاتی میفتم که خواستن و کنارشون بودم , یاد تمام اخلاق ها و کارهاییشون میفتم که دوست نداشتم اما توی عالم رفاقت و دوستی به روی خودم نیاوردم یا تحمل . میبینم اون داره حرف میزنه من این طرف هی از دوست داشتنم کم میشه , اینجاست که از خودم میترسم و دیگه ادامه نمیدم , میرم.سکوت میکنم
دلم میخواد یه مدت از همه فاصله بگیرم و تنها باشم.دلم میخواد تمام آپ هامو غیرفعال کنم
دلم هیچ آدمی رو نمیخواد , هیچ
من الآن فقط دلم همون لیموی قدیمی رو میخواد