پرم از ناگفته های سوزان

درخواست حذف این مطلب
میگن وقتی چیزی رو کامل نمیدونی در موردش نظر نده
نقد میکنن که این روزها همه کارشناس و اقتصادی شدن و هر ی از راه میرسه یه نظری میده!
باشه قبول
ما چیزی نمیدونیم , ما بچه ایم , شما خوبید!!
اما بخدا دیدن این وضعیت دیگه کوچیک و بزرگ و باسواد و بی سواد نمیخواد!
خسته ایم
نگرانیم
می ترسیم
آرزوها و اه مون دارن میشن رویایی که شاید در خواب دیده بشن!
میدونید ما معمولیا داریم میرسیم به جایی که غم نان داریم! فقرا رسیدن به جایی که آیا زنده میمونن یا نه!
بیمارها نگران داروهای کمیاب و گرونشونن , جوونا چی؟! وای به حال اونها ! وای به حال ما !
منی که الان باید پر از شور و انگیزه جوانی باشم پرم از غم وطنمم که داره به قهقرا میره! پرم از غم خودمم که الان باید کجا میبودم و کجا هستم!
پرم از حرف و گله که حتی نوشتن همین چند خط چشمامو خیس میکنه و راه گلومو میگیره!
خوشا شمایی که خو د یا خودتون رو زدید به خواب
خوشا مسوولین نفرت انگیزی که ....
این وضعیت هیچ دفاعی نداره! انگشتهای اتهام یک عده سمت بیرونه و دلشون رو خوش به اینکه مشکل از ما نیست! دریغ از یک لحظه نگاه به خودمون که ببینیم بابا خودمون هم پریم از ایراد! خودمونیم که باید درستش کنیم!
حالمون بده! میشه یکی به دادمون برسه؟! امیدی براتون مونده که دل خوش کنید به فردا؟! فر به چه قیمت؟ از دست دادن سالهای جوونی؟ انتظار برای یک روز خوب تا کی؟
خدایا! تو دیگه چرا؟!

+نگید سیاه نوشتم ، سیاه هست
+ممنون میشم ایی که با من مخالفن فعلا باهام بحث نکنن.حوصله ای نیست